صائن الدين على بن تركه
146
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
[ 228 ] و ما شان هذا الشأن منك سوى السّوى * و دعواه حقّا عنك إن تمح تثبت و لكن « 1 » تو از براى تراكم حجب ظلمانى ، در ظلمتآباد شرك خفى كه عبارت از نسبت افعال و صفات و ذات است ، به غير محبوب حقيقى معتكف گشتهاى و به واسطهء نفسى كه از غلبهء حكم انحرافات افراطى و تفريطى از عدالت اصلى قلبى - كه طريق هدايت حقّ است - دور شده ، گمراه شدهاى اگر بدانى ؛ و الّا اين معنى از آن اظهر است كه بر ارباب فطنت « 2 » سليمه پوشيده ماند . « 3 » تو يكى و او يكى دو باشد دو * اين يكى زان يكى ببايد كاست [ 227 ] و حال آنكه در بيابان عشق ، هر كس كه در زوادهء تقواى او و رحال تجريدش ، زلال توحيد عزيز و نايافت باشد ، بالضّروره به آتش شركى كه از باد كفر افروخته ، دايما در اشتعال لواعج قطيعه و حرمان « 4 » است . « 5 » فنعمت من أكوابها و رأى السّوى * غيري ، فأصبح قلبه يكوى بها « 6 » * * * يار نزديكتر ز توست به تو * تو ز نزديك او چرايى دور ؟ [ 228 ] و اين كار بر تو اين چنين عيبناك و خلق نگردانيده جز اثبات غير و سوى . اگر تو در محكمهء تفرقهء اكوان ، نام خود را در تفصيل صدرنشينان صفّهء تعيّن از خود محو كنى و فحواى اين بيت شعار روزگار خويش « 7 » سازى ، « 8 » بعد ازين اى يار اگر تفصيل هشياران كنى * گر در آنجا نام من بينى قلم بر سرزنش هرآينه اين دعوى اتّحاد - كه اصل كار است - پيش تو ثابت گردد . تا تو باشى و او ، جدا باشد * آسمان از زمين و نور از فىء نقش خود برتراش و او را باش * تا شود جملهء جهان يك شىء * * * [ 229 ] كذا كنت حينا ، قبل أن يكشف الغطا * من اللّبس ، لا أنفكّ عن ثنويّة
--> ( 1 ) . فر : ليكن . ( 2 ) . مل : فطرت . ( 3 ) . فر : + بيت . ( 4 ) . فر : قطيعهء حرمان . ( 5 ) . فر : + شعر . ( 6 ) . فر : + بيت . ( 7 ) . فر : خود . ( 8 ) . فر : + بيت .